














اون چقدر ساده ازم بريد
وانمود كرد كه من و نديد ورفت
![]()
همه گفتن اون ازت بي خبره


















نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت

خواب ديدم در خواب ، آب ، آبي تر بود

روز ، پر سوز نبود ، زخم شرم آور بود 

خواب ديدم در تو ، رود از تب مي سوخت

نور گيسو مي بافت ، باغچه گل مي دوخت

دوستم داشته باش ، عطرها در راهند

دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند ...


![]()


نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 4:17 موضوع | لینک ثابت
دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ اند باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران


![]()


دستها بيهوده ، چشمها بيرنگ اند
دوستم داشته باش ، شهرها مي لرزند
برگها مي سوزند ، يادها مي گندند

![]()


آشتي كن با رنگ ، عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند 

![]()


گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان

![]()


نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 3:54 موضوع | لینک ثابت
تو را از بین صد گل جدا کردم در سینه جشن عشقت رو بپا کردم![]()
برای نقطه ی پایان تنهاییم تو تنها اسمی بودی که صدا کردم![]()
مادر جان یه دنیا دوستت دارم![]()
نظرتون در مورد مامان یادتون ...
نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 2:1 موضوع | لینک ثابت

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده![]()
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه![]()
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير![]()
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن![]()
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش
براي عشق خودت باش ولي خوب باش
یه دنیا دوستون دارم
نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 0:59 موضوع | لینک ثابت


ناله کردم ذره ای از کوه دردم کم نشد

گریه کردم اشک بر سوز دل مرهم نشد

در گلستان گرد گل بسیار کردیم ولی

از هزاران گل که بوییدم یکی مادر نشد

مادر جان از راه دور می بوسمت عزیزم








نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 2:35 موضوع | لینک ثابت
همه جا ساكت است
و خانه از سكوت سرشار
گم مي شوم در اين سكوت
نمي يابم هيچ نشاني از تو
در بعدازظهر دمكرده تابستاني گرم
خورشيد با چشماني سرخ
مي سوزد در پهنه آسمان
نيستي تا ببيني گلهاي باغجه
در نبودت خشكيده اند
تشنه حضور توام
لبان خشكيده ام تو را فرياد مي زنند
جهان چرا از اين سان پژمرده؟
هيچ روزنه اميدي هست؟
نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 0:50 موضوع | لینک ثابت

نگاه كن من چه بي پروا، چه بي پروا
براي عشق يه فصل تازه مي سازم
براي تو كه يك گلبرگ زودرنجي
براي تو كه باارزش ترين گنجي
![]()
نظر یادت نره عزیزم![]()
![]()
نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 4:5 موضوع | لینک ثابت

خوبی دارم به تو که نزدیکی

میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی

میشه تا اخر عمر با خیالت سر کرد

میشه عاشق موندو عشق رو باور کرد

تا تو هستی جز تو همه چی ممنوع است

عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست

کاش شب میفهمید، روز باور میکرد

عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم
نظر یادت نره عزیزم
نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 3:57 موضوع | لینک ثابت

من که مشغولم به کاردل .چه تدبیری مرا

من که بیزارم ز کار گل .چه تاثیری مرا
من سیرابم چنین ازچشمه ی جوشان عشق

خلق اگر با من نمی جوشد.چه تحقیری مرا
من که با چشم حقارت عالمی را بنگرم

سنگ اگر بر سر بکوبم . چه تحقیری مرا

نظر یادت نره عزیزم
نوشته شده توسط علی تهنای تهنای یا مهدی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 3:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وبلاگ برای دوستانی است که مثل من تنها هستن منم پسری تنها و غمگین و کسی که فقط همه جا نام مادر به زبونشه مامانم جوجویه من فدات شم...
فهرست اصلی